|
عارفه |
|
|
زندگی را باور کن همانگونه که هست . با همه ی درد ها و رنجهایش. با همه ی شادذیها و وغمهایش.
با همه ی سختی ها و غصه هایش با همه ی دل فریبیها یش . با همه ی شکستها و پیروزی هایش و با
همه ی خاطرات تلخی هاد و شیرینی هایش و زندگی را دوست بدار و به سر نوشت ارزش بده.
در تمام مراحل زندگی امیدوار باضش و هر روز را با امید و ایمان به خداوند و فردایی بهتر به شب برسان.
اینگونه باشر تا زندگی ات سهل تر و زیباتر شود . یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:41 توسط عارفه |
اگه تا به حال صبر کردم و منتظر موندم. اگه تا به حال به هیچ چیز و هیچ کس جز تو فکر نکردم اگه هر جا رفتم و تو را دیدم و همه ی صدا ها ترنم دلنشین صدای تو بود. اگه شبها به امید دیدنت خوابیدم و صبحها با همان ارز و چشم گشودم اگه تا به حال زنده ام و نفس می کشم اگه بعد از خدا اسم تو بود که به من نیرو می داد :
همه اش به خاطر این بود که توی دام عشق تو اسیر بودم .
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:10 توسط عارفه |
روزی که می خواست بره ده برز گل به من داد و گفتک این ده بزر را بکار هر وقت که جوانه زد من بر می گردم منان ها را یکی یکی کاشتم و باجوانه زدن هر کدوم انگار نور امیدی در دلم روشن می شد اما اینیکی انگار اصلا خیال جوانه زدن نداشت ولی من ان قدر عاشق بودمکه نمی دانستم یک سنگ ریزه هرگز جوانه نخواهد زد ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 15:32 توسط عارفه |
فهمیدم دلم می خواهد من وتو تنها باشیم وفقط من باشم که تو را دوست بدارم وما به هم تعلق داشته باشیم بعد از تمام سختیها و رنجها در این سالها تازه راهم را شناختم وباید قدم بردارم و امروز اغاز می کنم امروز روز اول برای من اگر تو را بخواهم باید راهم را قدمم را زندگی وسرنوشتم را باتو یکی کنم من و تو با هم در یک جاده ویک مسیر وبا هم برای فرداها قدم بر می داریم . روزی شاید همین امروز به تو بفهمانم که چگونه وچه قدر می خواهمت. ای مسافر تنهایی من شب به خیر.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:25 توسط عارفه |
هر 3 ثانيه يکي تو دنيا ميميره
بشمار 1 - 2 - 3 همين الان يکي مرد
يادتون باشه يکي از اين 3 ثانيه ها نوبت من وشماست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:20 توسط عارفه |
| ||||||